خرید بک لینک
امروز یهویی اینجا بارون گرفت

تو اولین خیابون ایرون یهو بین باد و بارون

ناخودآگاه لبخندی به لبم نشست

خندم شکست

بچه شدم

تو سی سالگی

زیپ کاپشنمو باز کردم و کلاهشو برداشتم و منتظره تاکسی بودنو بیخیال شدم و رفتم تو پیاده رو

از سره شهربانی سواره رویاهام شدم و سره چهار راه سپه پیاده شدم به اجبار

همینم خوبه تو این اوضاع وانفسای بکش بکش زندگی

تو این گیرو داره انتخابه سخت

این بچگی و خیس خالی شدن بی حکمت نیست

چقدر دنیا خودشو با ما چسبونده

امسال اولین بار پاییز رو حس کردم

خداجون مچکریم....

برچسب: نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 11:11

صفحه بندی